شرح حکمت 456 نهج البلاغه ترک دنیا و کسب بهشت

https://s17.picofile.com/file/8425802718/nahj1_28_new.jpg

وَ قَالَ (علیه السلام): أَلَا حُرٌّ یَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا؟ إِنَّهُ لَیْسَ لِأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ، فَلَا تَبِیعُوهَا إِلَّا بِهَا.

اللُماظَة: باقى مانده لقمه در دهان، ریزه هاى غذا در دهان.

و فرمود (ع): آیا آزاده اى نیست که این ته مانده غذاى در دهن مانده را براى آنان که در خور آن هستند، بیفکند. هر آینه نفسهاى شما را بهایى جز بهشت نیست، پس خود را جز به آن بها مفروشید.

تنها بهاى وجود انسان:
امام(علیه السلام) با تعبیر گویایى اشاره به بى ارزش بودن مواهب مادى و دنیوى و پرارزش بودن وجود انسان مى فرماید: «آیا آزادمردى پیدا نمى شود که این ته مانده غذا را به اهلش واگذارد؟ بدانید وجود شما بهایى جز بهشت ندارد آن را به چیزى جز بهشت نفروشید»; (أَلاَ حُرٌّ یَدَعُ هذِهِ اللُّمَاظَةَ لاَِهْلِهَا؟ إِنَّهُ لَیْسَ لاَِنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ، فَلاَ تَبِیعُوهَا إِلاَّ بِهَا).
«لماظه» که غالب شارحان نهج البلاغه به ضم لام ذکر کرده اند و تنها بعضى به فتح لام نوشته اند به معنى باقى مانده غذا در دهان است که انسان پس از فروبردن لقمه با زبان خود آن را از اطراف دهان جمع مى کند و فرو مى برد و گاه زبانش را بر لب ها مى کشد که اگر چیزى از غذا مانده آن را نیز جمع کند، و این تشبیه بسیار گویایى است که امام(علیه السلام) درمورد بى ارزش بودن مواهب مادى دنیا فرموده است. اشاره به این که اقوام زیادى به این دنیا آمده اند و از مواهب آن بهره برده اند و غذاهاى آن را خورده اند گویا ته مانده آن به شما رسیده است، اصل آن ارزشى نداشته تا چه رسد به ته مانده آن. تعبیر به «حر» اشاره به این دارد که تنها آزادگان مى توانند خود را از قید و بند دنیاى مادى رها سازند ولى آن ها که اسیر شهوات و زرق و برق ها هستند هرگز نمى توانند به آسانى خود را از عشق به دنیا رها سازند و براى رسیدن به آن دست به هر کارى مى زنند. تعبیر «لاهلها» (براى اهل دنیا) اشاره به این است که افراد کوته فکر و بى همتى هستند که گوهر گران بهاى روح و جان انسانى را به متاعى قلیل و مال و مقام بى ارزش مى فروشند; دنیا را براى آن ها واگذارند.
شک نیست که هرگز منظور امام(علیه السلام) ترک سعى و تلاش براى زندگانى آبرومندانه و کفاف و عفاف نیست چراکه بدون چنین زندگى اى انسان حریت و آزادى ندارد و ناچار مى شود تن به ذلت وابستگى به دیگران بدهد و همچنین جوامع فقیر و نیازمند که همواره وابسته و ذلیل در چنگال دیگران اند بلکه منظور غرق شدن در مواهب مادى و فروختن شرافت انسانى خود براى به دست آوردن مال و مقام دنیاست.
آن گاه امام(علیه السلام) در ادامه این سخن و براى تکمیل آن مى فرماید: به یقین براى وجود و جان شما بهایى جز بهشت وجود ندارد آن را به غیر بهشت نفروشید. بهشت یعنى کانون رحمت الهى، آن جا که همه مواهب مادى و معنوى جمع است و زشتى هاى دنیا و آسیب هایش به آن جا راه ندارد بهشت یعنى کانون رضا و خشنودى پروردگار، مرکز پاکان و نیکان و عالمان و مجاهدان و شهیدان گران قدر. بهشت یعنى محلى که پذیرایى کنندگانش فرشتگان والامقام الهى هستند و همنشینانش انبیا و اولیاى الهى. بهشت یعنى پیوستن به ابدیت قرب خداوند و بهره گیرى از انواع جمال و جلال پروردگار. بهشت یعنى جایى که حتى یک کلام رکیک بر زبان کسى جارى نمى شود (لاَ یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْواً وَلاَ تَأْثِیماً * إِلاَّ قِیلا سَلاَماً سَلاَماً).
آرى وجود انسان آن چنان پرارزش است که اگر تمام دنیاى مادى را بخواهیم با آن موازنه کنیم برابرى ندارد. در روایت معروف هشامیه امام کاظم(علیه السلام) همین نکته به شکل دیگرى بیان شده است آن جا که مى فرماید: «إِنَّ أَعْظَمَ النَّاسِ قَدْراً الَّذِى لاَ یرَى الدُّنْیا لِنَفْسِهِ خَطَراً أَمَا إِنَّ أَبْدَانَکُمْ لَیسَ لَهَا ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةُ فَلاَ تَبِیعُوهَا بِغَیرِهَا; گران قدرترین مردم کسى است که دنیا را ارزشى براى وجود خودنمى شمرد. آگاه باشید! که وجود شما بهایى جز بهشت ندارد پس آن را به غیر بهشت نفروشید».[1]
*****
نکته ها:
1. هدف امام(علیه السلام) از نکوهش دنیا:
بارها گفته ایم که اگر در آیات و روایات اسلامى نکوهش دنیا مى شود و سخن از بى ارزش بودن آن به میان مى آید هدف این نیست که مسلمین را به ترک دنیا و زندگى آمیخته با رهبانیت سوق دهند بلکه به سبب این است که غالب انسان ها به طور طبیعى تمایل فوق العاده اى به مظاهر مادى دنیا دارند و شبیه وسیله نقلیه اى هستند که در سراشیبى قرار گرفته که اگر بخواهند نیروى محرک آن را تشدید کنند خطر سقوط، حتمى است. در این جا باید راننده ماهر از عامل بازدارنده اى استفاده کند تا وسیله نقلیه از کنترل او خارج نشود. اضافه بر این، در عصر امیرمؤمنان(علیه السلام) و همچنین ائمه هدى(علیهم السلام) فتوحات اسلامى سبب انتقال غنائم فراوانى به داخل سرزمین هاى اصلى یعنى حجاز و عراق و شام شده بود و به همین دلیل گروهى به عیش و نوش و مسابقه در تجمل پرستى روى آورده بودند; در این جا لازم بود به آن ها پى درپى هشدار داده شود تا خود را به زخارف دنیا نفروشند و غرق در مادیات نشوند و خدا و دین را فراموش نکنند.
در حدیثى که مرحوم کلینى در کتاب شریف کافى از امیرمؤمنان(علیه السلام) نقل کرده است مى خوانیم: «فَارْفُضِ الدُّنْیا فَإِنَّ حُبَّ الدُّنْیا یعْمِى وَ یصِمُّ وَ یبْکِمُ وَ یذِلُّ الرِّقَابَ; دنیا را رها کن چراکه عشق به دنیا انسان را کور و کر و گنگ مى کند و او را ذلیل مى سازد».[2]
در کتاب غررالحکم از همان حضرت نقل شده که فرمود: «حُبُّ الدُّنْیا یفْسِدُ الْعَقْلَ وَ یصِمُّ الْقَلْبَ عَنْ سَمَاعِ الْحِکْمَةِ وَ یوجِبُ أَلِیمَ الْعِقَابِ; حب دنیا عقل و خرد را فاسد و قلب را دربرابر شنیدن گفتار حکمت آمیز کر مى کند و موجب کیفرهاى دردناک مى شود».[3]
2. ارزش وجود انسان:
انسان سرمایه اى در اختیار دارد که بسیار پرارزش است و این سرمایه همان روح الهى و نفس شریف انسانى و عمرى است که خدا در دنیا به او ارزانى داشته است. همان گوهر شریفى که فرشتگان در برابر آن سجده کردند و به سبب آن، خداوند مقام خلیفة اللهى به بشر داد.
این سرمایه را با هیچ ارزش مادى و دنیوى نمى توان برابر ساخت. حتى اگر تمام دنیاى مادى را با آن همه ثروت و مقام و وسیله رفاهى و زرق و برق به انسان بدهند و روح الهى اش را از او بگیرند گرفتار خسران شدیدى شده است.
و همان گونه که امام(علیه السلام) در گفتار حکیمانه بالا فرمود، هیچ ثمن و بهایى جز بهشت برین و قرب پروردگارنمى تواند در برابر آن قرار گیرد.
قرآن مجید نیز به این معنا اشاره کرده آن جا که مى فرماید: «(إِنَّ اللهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِى سَبِیلِ اللهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِى التَّوْرَاةِ وَالاِْنجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِى بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ); خداوند از مؤمنان، جان ها و اموالشان را خریدارى کرده، که (در برابرش) بهشت براى آنان باشد; (به این صورت که) در راه خدا پیکار مى کنند، مى کشند و کشته مى شوند; این وعده حقّى است بر او، که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده; و چه کسى از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اکنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدى که با خدا کرده اید; و این است آن پیروزى بزرگ!».[4]
ولى افسوس که بسیارى قدر این سرمایه بزرگ را نمى شناسند و آن را به بهاى ناچیزى به مصداق (وَیشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً) مى فروشند.
مى گویند: یکى از گران بهاترین گوهرهاى دنیا گوهرى بود که یکى از گردشگران آفریقا آن را در دست کودکانى دید که در کوچه و بازار با آن بازى مى کردند. چیز کمى به آن ها داد و آن را گرفت. کودکان خوشحال بودند ولى نمى دانستند چه گوهر عظیمى را از دست داده اند. حال دنیاپرستانى که خود را به ارزش هاى قلیل جهان مى فروشند حال همان کودکان است.[5]
*****
پی نوشت:
[1]. کافى، ج 1، ص 19، ح 12.
[2]. همان، ج 2، ص 136، ح 23.
[3]. غررالحکم، ح 857 .
[4]. توبه، آیه 111.
[5]. سند گفتار حکیمانه: مرحوم خطیب تنها منابع دیگرى که براى این کلام حکیمانه ذکر مى کند مجمع الامثال میدانى و غررالحکم آمدى است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 313)

منبع : موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت

ارسال نظر برای این مطلب

کد امنیتی رفرش

مطالب مشابه