شهید ولی رنجبر

https://s20.picofile.com/file/8446022542/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%88%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D9%86%D8%AC%D8%A8%D8%B1.jpg


پاسدار شهيد ولي‌ رنجبر فرزند حسن‌ به‌ سال‌ 1343 در روستای نوده‌‌ فومن‌ ديده‌ به‌ جهان‌ گشود و در دامن‌ مادري‌ مومنه‌ و پدري‌ متعهد پرورش‌ يافت‌ و دوران‌ كودكي‌ را در كنار ايشان‌ سپري‌ نمود.
اين‌ شهيد مقطع‌ ابتدايي‌ و راهنمايي‌ را پشت‌ سر گذاشت‌ و از آن‌ پس‌ به‌ دليل‌ روحيه‌ي‌ انقلابي‌ كه ‌داشت‌، مانع‌ از ادامه‌ي‌ تحصيلش‌ شد. در زمان‌ اوج‌گيري‌ انقلاب‌ اسلامي‌، نوجواني‌ بيش‌ نبود، اما ازروحيه‌اي‌ بسيار انقلابي‌ و اسلامي‌ برخوردار بود، بطوريكه‌ در اغلب‌ تظاهرات‌ با اشتياق‌ فراوان ‌شركت‌ مي‌نمود و در حد توان‌ خود برعليه‌ رژيم‌ طاغوت‌، از هيچ‌ كوششي‌ دريغ‌ نمي‌ورزيد.
پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌، در راستاي‌ مبارزه‌ با انواع‌ مفاسد اخلاقي‌ و اجتماعي‌، سهم‌ عمده‌اي‌ در پايگاههاي‌ بسيج‌ اين‌ شهرستان‌ داشت‌ و در همان‌ ايام‌ بود كه‌ به‌ عضويت‌ سپاه‌ پاسداران‌ درآمد. پس‌از شروع‌ جنگ‌ تحميلي‌، از طريق‌ نيروي‌ زميني‌ سپاه‌ پاسداران‌ لشكر 16 قدس‌ گيلان‌ راهي‌ سنگرهاي‌ ايثار و شهادت‌ گرديد و در نخستين‌ روزهاي‌ حضورش‌ در جبهه‌، مسئوليت‌ اطلاعات‌ عمليات‌ قادر رابرعهده‌ گرفت‌. در اين‌ عمليات‌ بود كه‌ وارد خاك‌ عراق‌ شد.  
در اسفندماه‌ 1364 كه‌ فرماندهي‌ يك‌ اكيپ‌ اطلاعات‌ عملياتي‌ در منطقه‌ي‌ سليمانيه‌ عراق‌ به‌ ايشان‌ واگذار شده‌ بود، پس‌ از جمع‌آوري‌ اطلاعات‌ لازم‌ و شهادت‌ همرزمان‌، راهي‌ مرز ايران‌ شده‌ و طي‌اين‌ راه‌ پربرف‌ و پرفراز و نشيب‌، ناگهان‌ با برخورد به‌ يك‌ مين‌، پنجه‌هاي‌ پاي‌ چپش‌ و همچنين‌زيرزانوي‌ پاي‌ راستش‌ مجروح‌ شد.
با توجه‌ به‌ تجربياتي‌ كه‌ در مناطق‌ جنگي‌ كسب‌ كرده‌ بود، پنجه‌هاي‌ جدا شده‌ را درون‌ يك‌ پلاستيك‌ريخته‌و با همان‌ وضعيت‌، از يك‌ رودخانه‌ طويل‌ عبور نمود.ديگر رمقي‌ براي‌ ايستادن‌ نداشت‌ و از آن‌ به‌ بعد، چهار دست‌ و پا به‌ راه‌ خود ادامه‌ داد. جيره‌ غذايي‌كه‌ همراه‌ داشت‌ به‌ اندازه‌ سه‌ روز او بود، اما شهيد رنجبر ده‌ روز از آن‌ استفاده‌ كرده‌ بود. پس‌ از ساعت‌هاي‌ بسيار دشوار، بالاخره‌ به‌ نزديكي‌ مرز ايران‌ رسيد. در اين‌ وقت‌ بايد از يك‌ شيب‌ تندي‌ عبور مي‌كرد، ولي‌ موفق‌ نگرديد. شهيد رنجبر، لحظه‌ به‌ لحظه‌ به‌ دليل‌ شرايط‌ دشوار بدني‌ وجراحات‌ وارده‌، ناتوان‌تر و بيهوش‌ مي‌شد و در چنين‌ شرايطي‌ سخت‌، سجاده‌ خويش‌ را زير آسمان‌كبود كردستان‌، برفراز كوههاي‌ سليمانه‌ پهن‌ نمود و آخرين‌ نماز عشق‌ را بجا آورد و در كنار سجاده‌روبه‌ قبله‌، با چشماني‌ باز و يخ‌ زده‌ در پنجم‌ اسفند 1364 به‌ شهادت‌ رسيد.   مزارش‌ این شهید در گلزار شهدای فومن،می باشد.
خصوصیات اخلاقی
شهيد رنجبر چهره‌اي‌ دلنشين‌ و نوراني‌ داشت‌. از خصوصيات‌ بارز ايشان‌، اين‌ بود كه‌ در بدترين‌شرايط‌، عصباني‌ نمي‌شد. هميشه‌ نرم‌ و آرام‌ بود و لبخند بر لب‌ داشت‌. معنويت‌ فوق‌العاده‌اي‌ دردرونش‌ حاكم‌ بود.
بسيار مهربان‌ بود و به‌ هيچ‌وجه‌، اهل‌ غيبت‌ نبود. هدف‌ خويش‌ در همه‌ امور، فقط‌ جلب‌ رضاي‌ خدا بود. شهيد رنجبر به‌ گفته‌ي‌ چندتن‌ از همرزمانش‌، پس‌ از شهادت‌ شهيد خوش‌روش‌، شبي‌ ايشان‌ رادر خواب‌ مشاهده‌ كرده‌ بود و به‌ واسطه‌ همان‌ خواب‌، بسيار متحول‌ شده‌ بود، بطوريكه‌ تاب‌ تحمل‌دنيا را از دست‌ داده‌ بود و در عالمي‌ ديگر سير مي‌كرد. شهيد رنجبر با نثار خونش‌، ثابت‌ كرد كه ‌صداقت‌ پيشگان‌ راه‌ اسلام‌، همواره‌ در راهشان‌ مصّمم‌ و پايدارند
 

در فرازي‌ از آخرين‌ مكتوب‌ اين‌ شهيد آمده‌ است‌:

بسم الله الرحمن الرحیم
ای آفریدگار توانا از آن که مرا سعادت بخشیدی که در راهت قدم بردارم و برای تو به جبهه بروم هزاران بار سپاست می گویم ای دانای بخشنده تو مرا از لجنزار به بهشت بادیه نبرد حق علیه باطل هدایت کردی تو مرا توفیق آن دادی که خویشتن خویش را درک کنم پی ببرم که برای چه مرا آفریدی و آنگاه سعادتم بخشیدی و قلب سیاه و خاموش مرا با نور خود فروزان کردی و مرا با یادت آرامش بخشیدی به درستیکه (الابذکرالله تطمئن القلوب) ای خدای بزرگ اکنون بنده سرمشارت را بخاطر آنکه اجابت نمودی و با لطف و کرمت عطا نمودی سپاس میگویم   . خدایا آن روزی که تصمیم شهادت گرفتم و از همه چیز خود گذشتم و برای اولین بار وصیتنامه نوشتم از همه دردها و غمها آزاد شدم. ای حسین ع دردمندم دل شکسته ام  احساس می کنم که جز تو و راه تو داروئی دیگر تسکین قلب سوزانم نیست ای خدا تو را شکر می کنم که حسین ع را آفریدی. ای خدای حسین ع تو را شکر می کنم که حسین ع را آفریدی. ای خدای حسین ع تو را شکر می کنم که در راه پر افتخار شهادت را جلوی پای رزمندکان حق و حقیقت گذاشتی ای خدای بزرگ دست از این جهان شسته ام و برای ملاقات تو دل بسته ام از تو می خواهم که مرا با اصحاب حسین ع محشور کنی. آرزو دارم که بر خاک داغ خوزستان در خون خود بغلتم و به یاد عاشورای حسین ع خود را در قدم مقدسش بیفکنم واین عقیده هزار چهارصد ساله را که بر دلم فشار میاورد و همیشه با تو میگویم (یا لیتنی کنت معکم) را بر آورده کنم. ای حسین ع در کربلا تو یکایک شهدا را در آغوش می کشیدی و می بوسیدی وداع می کردی آیا ممکن است هنگامی که من نیز به خاک و خون خود می غلطم تو دست مهربان خود را در قلب سوزان من بگذاری  . من از این دنیای درون می گریزم از اختلافات از تظاهرات از خود نماییها و غرورها و خود خواهیها و دروغها و تهمتها خسته شده ام و احساس میکنم که این جهان جای من نیست آنچه دیگران را خوشحال می کند مرا سودی نمی بخشد. ای خدای بزرگ ما را در این معرکه که برای قربانی شدن آمده ایم اسماعیلوار آمده ایم و ثابت کرده ایم که شایستگی داریم که هر یک اسماعیلی باشیم ما با اخلاص آمده ایم و این شهدا را تقدیم کرده ایم. ای خدای بزرگ این شهدای ما را بپذیرد و انقلاب ما را پیروز کن. دشمن که اینها را شهید میکند اینها کسانی هستند که از مرگ نمی هراسند و به شهادت عشق می ورزند. قسم به روزگار و قسم به خون پاک حسین،و قسم به ذوالفقار علی و قسم به رسالت نبی اکرم و به عرق جبین رزمندگان و به سنگریزهای کوهها و دره ها که از زیر پای سلحشوران می غلطد و قسم به خون پاک شهدا و به اشک یتیمان و به درد اسیران زیر شکنجه صهیونیستها و صدامیان و به آه سوزان زنان بیوه و قسم به پرچم خونین انقلاب که با خون خود این ننگ و ذلت را از دامن تاریخ می شوئیم که یک خونخوار کثیف یک بازیچه استعمار و صهیونیست جرات کند به خاک وطن ما چپ نگاه کند از او انتقام می کنیم.
بار خدایا من را از این گناهی که کرده ام ببخش. خدایا دلم می خواهد خیلی چیزها را بنویسم ولی قلم من نمی تواند در روی کاغذ بنویسد. ای عزیزان که این وصیتنامه را می خوانید من این را با قلبی نوشته ام که آکنده از عشق به خداست ولی هر وقت به خاطر آن دنیا می افتادم دلم شاد و کارهایم را با استوارتر انجام می دادم. ای خدا از تو می خواهم مرگ مرا در راه خودت نسیب من بکنی. ای خدا می ترسم از این که شهادت هدف من نباشد . ای خدا از تو می خواهم آنقدر نیرو به من بدهی که در راه تو جانفشانی کنم و اگر در این کار شهادت را نسیب من بکنی زیرا آرزوی ماست که مرگ در راه تو باشد و از این می ترسم که ای خدا چون اولین کسی که در روز قیامت مواخذه می شود شهید است آن وقت سوال می شود که نعمتهای من را یکی یکی شماره کن ، ان وقت شماره می کند و آن وقت می گوید خوب در قبال این نعمتها چه کار کرده ای می گوید که در راه تو جهاد کرده ام و به شهادت رسیده ام و آن وقت خطاب می شود آیا به این خاطر شهید شدی که مردم از شجاعت و دلیری تو و بخاطر اینکه اسم تو را بر زبان بیاورند شهید شده ای تو اجرت را از مردم می خواستی که مردم از تو تقدیر کنند و کردند ، دیگر نزد من اجری نداری. آن وقت خطاب می شود که انرا کشان کشان به جهنم بیفکنید. خدایا ما را از این نوع افراد قرار مده. و این سفارش شده از ائمه معصومین و پیامبران به امام عزیز و علمای دینی و فقهی ما از خدا بخواهیم به ما پیروزی عطا کند و اگر هم در این راه شهید شدیم چه بهتر که به پیروزی رسیده ایم. لذا هنگامی به یاد آن لحظه می افتم که من را داخل پارچه سفید کرده و هدایت به شهرستان می کنند من خیلی علاقه دارم که در آن لباس باشم هنگامی که بعد از غسل و کفن پوشیدن مثل اینکه انسان خود را آماده سفر یا رفتن به جایی دیگر بکنند آن وقت شیرین است آن وقت پای به دنیایی که خدا این دنیا را دنیای آزمایش نامید و آن دنیا نتیجه ای که ضمن ورود نتیجه را بگیرد و خوش بحال آن کسانی که پرونده اعمالش را بدست راستش دهند و وای بحال کسی که پرونده اعمالش بدست چپ داده می شود که می دانی اگر در مدرسه قبول بشوی بعد از آن همه زحمات چقدر ارزش دارد و خوشحال می شوی در حالی که خوشحالی آن دنیا و قبولی آن دنیا قابل وصف نیست پس ای عزیزان بکوشید که در آن دنیا نتوانستیم جزء اصحاب مترمین یا سابغین باشیم حداقل جزء اصحاب یمین باشیم.
بار خدایا ما را به شهادتی که در راه تو باشد قبول بفرما. بار خدایا ما را لحظه ای به حال خودمانه وامگذار . بار پروردگارا ظهور حضرت مهدی (عج) را بر ما نزدیک بگردان. خدایا به امام عزیز ما طول عمر عنایت بفرما. خدایا رزمندگان اسلام را پیروز بفرما.
 
(والسلام علیکم و رحمه الله برکاته)
ارسال نظر برای این مطلب

کد امنیتی رفرش

مطالب مشابه