شهید علی فرجود

https://s29.picofile.com/file/8461551284/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AC%D9%88%D8%AF.jpg

سردار شهید علی فرجود شالگورابی فرزند مراد علی به‌ سال‌ سوم مهر 1336 در روستاي‌ شكالگوراب‌ بالا شهرستان فومن در خانواده‌اي‌ مذهبی و زحمتكش‌ قدم‌ به‌ جهان‌ گذارد.
پس‌ از گذراندن‌ دوران‌ طفوليت‌، وارد مدرسه‌ شد و تا پايه ی سوم‌ متوسطه‌ در رشته ی اقتصاد به ادامه ی تحصيل‌ پرداخت‌. شهيد فرجود در سالهاي‌ قبل‌ از انقلاب‌، خود را با حركت‌ توفنده‌ انقلاب‌همگام‌ ساخت‌ و تا حد توان،‌ در فعاليت‌ انقلابي‌ شركت‌ مي‌جست‌. پس‌ از انقلاب‌ در اغلب‌ مجالسی كه‌ در مسجد و انجمن‌ اسلامي‌ محل‌، برگزار مي‌گرديد، شركت‌ داشت‌ و در همان‌ ايام‌ به‌ عضويت‌ نهاد سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی شهرستان‌ فومن‌ درآمد.
https://s28.picofile.com/file/8461551550/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AC%D9%88%D8%AF2.JPG
پس‌ از شروع‌ جنگ‌ تحميلي‌، از سپاه‌ فومن‌ عازم‌ جبهه‌هاي‌ حق‌ عليه‌ باطل‌ گرديد و پس‌ از دلاوري‌ و رشادت‌ها، سرانجام‌ در سی ام‌ آبان‌ 1361 در منطقه‌ عملياتي‌ موسيان‌ به‌ مقام‌ شهادت‌ نايل‌ آمد و به‌جمع‌ شهدای اسلام‌ پيوست‌. از این شهید دو فرزند یکی دختر و یکی پسر به یادگار مانده است.
شهيد فرجود از نظر اخلاقي‌، فردي‌ خوش‌ رفتار و آرام‌ بود و بصيرت‌ خاصي‌ درباره‌ مسائل‌ داشت‌.به‌ واجبات‌ و ترک محرمات‌ اهميت‌ خاصی مي‌داد و به‌ امور خانواده‌، بسيار توجه‌ داشت‌. صبور بودو در سخت‌ترين‌ لحظات‌، بر اعصاب‌ خود مسلط‌ می شد.
https://s29.picofile.com/file/8461637192/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AC%D9%88%D8%AF3.jpg
در وصايايش‌ مي‌خوانيم‌: «سفارشي‌ كه‌ من‌ به‌ برادران‌ و خواهران‌ عزيزم‌ دارم‌، اين‌ است‌ كه‌ با تمام وجودتان‌ تلاش‌ نمائيد و پيروی از امام‌ خمينی بت شكن‌ نموده‌ و امام‌ را تنها نگذاريد و با نيروی الهی، دشمنان‌ خدا را سركوب‌ نمائيد و هيچ‌ مكتبي‌ جز مكتب‌ اسلام‌، نجات‌ دهنده‌ بشر نيست‌».
به عبارتی دیگر :
شهید علي فرجود در سوم مرداد ماه سال 1336 در يكي از خانواده هاي فقر زده و بسيار زحمتكش واقع در روستاي تالگوراب فومن، فرزندي از تبار حسين سالار شهيدان كربلا بدنيا آمد كه مادرش نام او را علي گذاشت.
علي كم كم بزرگ شد و به سن هفت سالگي ريسد و اين موقعي بود كه مي بايست به مدرسه برود ولي فقر شديد و ستم خوانين آن روزگار مانع از تحصيل او شده و او از مدرسه محروم گشت از همان اوان كودكي به كار در مزرعه و باغ در كنار خانواده خود مشغول شد و در همان حال فقر و ستم بخوبي با پوست و گوشت احساس كرد و سپس براي ياري به خانواده به كارگري ساده در جاه هاي مختلف اشتغال ورزيد.
در سن 15 سالگي براي تحصيل درس به كلاسهاي سوادآموزي روي آورد. از آنجا كه يك استعداد خدا دادي قوي برخوردار بود به مدت 3 سال مدرك تحصيل پنجم ابتدائي را گرفت و بعد از آن به خدمت نظام وظيفه (سربازي) اعزام شد و پس از اتمام دوره خدمت به محل خود بازگشت و بازگشت او از سربازي مصادف بود با اوج انقلاب اسلامي ايران كه او با شور و جديت در صفوف فشرده راهپيمائي به چشم مي خورد حدود 6 ماه بعد از پيروزي انقلاب به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران در شهرستان فومن در آمد تا از انقلاب و جمهوري اسلامي و دستاوردهاي درخشان آن به رهبري امام خميني پاسداري نمايد.
علي خود مي گفت: من بنا به وظيفه اي كه در برابر اسالم مكتبي كه آگاهانه انتخابش نموده ام دارم به عضويت سپاه در آمده ام. تا از اين طريق خدمت ناچيزي به اسلام كرده و دين خود را نسبت به انقلاب اسلامي و رهبري آن و خون خود را فدا کرد  . پس از 3 ماه اقامت در سپاه ازدواج نمود و از نتايج اين ازدواج 2 فرزند يكي پسر و يكي دختر برايش بدنيا آمد و در همان حال نيز به تحصيل درس مشغول بود و تا كلاس دوم راهنمايي درس خواند و در سپاه ماموريتهاي خطير را بعهده مي گرفت.
وقتي طبل جنگ تحميلي از سوي بعثيون كافر عراقي به تشويق تحريك امپرياليسم آمريكا بصدا در آمد او تمام توجهش به جبهه هاي جنگ بود. در اين ايام سپاه اسلام براي مقابله با دشمن جهت دفاع از اسلام و انقلاب و ميهن آماده جنگ شدند در اين موقع او جزء اولين گروه اعزامي از سپاه فومن بود كه به جبهه سر پل ذهاب روانه گشتند.
پس از 3 ماه اقامت در اين جبهه به سپاه فومن بازگشت. پس از مدتي وجودش را مجددا در جبهه ضروري تشخيص داد و اين بار داوطلبانه به جبهه گيلانغرب رفت و پس از مدتي اقامت در اين جبهه دوباره بازگشت و باز پس از مدتي اينبار جزء نيروهاي اعزامي از چالوس به جبهه خوزستان رفت كه مدتي در آبادان و مدتي در اهواز ماند و در فتح خرمشهر نقش فعالي داشت. علي در جبهه خوزستان جزء گروه آر پي چي بود و بدينوسيله به شكار تانك هاي دشمن مي رفت ولي از آنجا كه فرماندهان از او دليري و شجاعت ديده بودند فرماندهي يك گروهان به او واگذار شد و او بر اثر لياقت و كارداني به فراگيري رانندگي مشغول شده و بعد از 10 روز راننه تانك شد. اين مسئله استعداد شايان توجه او را بهتر روشن مي نمايد. باز پس از مدتي اقامت در جبهه خوزستان به فومن بازگشت.
پس از مدتي به جبهه اعزام شد اين دفعه چون دفعات قبل داوطلبانه به جبهه موسيان رفت و سرانجام پس از سه ماه اقامت در اين جبهه ماموريتش تمام شد اينبار فرمانده گروهان 1 تانك بود ولي علي به خانه بر نگشت چرا؟ او خود در نامه اي به دوست نزديكش نوشت و دليل نيامدن خود را چنين ذكر نمود:
دوست عزيزم با اينكه ماموريتم تمام شده ولي از خبرگزاريها شنيده ام كه تازگي ها آمريكا اعلام كرده اگر صدام در اين جنگ شكست بخورد آمريكا مستقيما وارد جنگ خواهد شد اين اعلام مرا بسيار ناراحت و خشمگين نموده است بدين منظور بايد همواره در جبهه باشم.
در اين نامه آمده است: سفارش من به برادران و دوستان اين است كه خدا و قرآن و اسلام و امام را فراموش نكنيد خداي ناكرده وابسته به باندهاي ضد اسلامي نباشيد در اين جنگ ما پيروز هستيم.
همانطوري كه امام نويد داده است اين قسمتي از سرگذشت او در جبهه هاي جنگ عليه باطل مي باشد.
 شما عزيزان پشتيبان انقلاب و امام باشيد. و اين صورت من قول مي دهم كه پيروز خواهيم شد. سرانجام در روز 30 آبان سال 1361 در جبهه كربلاي موسيان به فيض عظيم شاهدت نائل آمد و در روز 5 آذر ماه 61 در ميان انبوه مردم حزب الله فومن تشييع و با احترام خاصي به زادگاهش شكالگوراب بالا در كنار و برادر شهيد ابوالقاسم همتي به خاك سپرده شد.
ارسال نظر برای این مطلب

کد امنیتی رفرش

مطالب مشابه