شهید علی خوش پسند

https://s17.picofile.com/file/8422319234/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B4_%D9%BE%D8%B3%D9%86%D8%AF.jpg


شهيد علي‌ خوش‌پسند گيگاسري‌ فرزند ابوالقاسم‌ به‌ سال‌ 1347 در روستاي‌ گيگاسر شهرستان فومن تولد يافت‌. پس‌ از رشد و نمو، وارد مدرسه‌ گرديد و تا قبولي‌ پايه‌ي‌ اول‌ راهنمايي‌ به‌ پيش‌ رفت‌.

پس‌ از آن‌ به‌ خاطر پاره‌اي‌ از مسائل‌ و مشكلات‌، از درس‌ كناره‌ گرفت‌ و به‌ صورت‌ روزمزد به‌ كار وتلاش‌ اشتغال‌ ورزيد. بعد از مدتي‌ كار و زحمت‌، بعنوان‌ مشمول‌ سپاه‌ به‌ خدمت‌ سربازي‌ رفت‌ و به‌انجام‌ وظيفه‌ در اين‌ امر مهم‌ پرداخت‌. شهيد خوش‌ پسند پس‌ از گذراندن‌ دوره‌ آموزشي‌، به‌ منطقه‌ي ‌مريوان‌ اعزام‌ شد و پس‌ از مدتي‌، در دوازدهم‌ مهر 1367 در يكي‌ از روستاهاي‌ مريوان‌، توسط‌ گلوله‌هاي ‌ضدانقلابيون‌ حزب‌ كومله‌ كردستان‌ به‌ شهادت‌ رسيد و جان‌ نازنين‌ خود را در راه‌ خدمت‌ به‌ ميهن‌ از دست‌ داد. روحش‌ شاد و يادش‌ گرامي‌ باد.مزار این شهید در زادگاهش قرار دارد.

به عبارت دیگر :

 

علی خوش پسند در سال ۱۳۴۱ به دنیا آمد وقتی پا به دنیای اسلام و چشم گشود قدم مبارک داشت و پدر و مادرم اسمش را علی گذاشتند مادرش می گفت او در گهواره بسیار بچه آرام بود و تا گرسنه اش نمی شد گریه نمی کرد و تا سنینی که وارد مدرسه شد در مدرسه شهید صحرا نورد نام گرفته شد هرگز از اول تا پنجم ابتدایی که درس خواند از مدیر و معلم شنیدیم که علی بچه بی نظم و انضباطی است هرگز شکایتی از او نشد و در خانه هم بچه ای که باعث دردسر پدر و مادر باشد نبود و بسیار بچه آرامی بود او در سنین کودکی احترام خاصی برای پدر و مادر و همه قایل بود و تا این که وارد مدرسه نواب صفوی واقع در جمعه بازار شد و آنجا ادامه تحصیل داد البته تا دوم راهنمایی که رفت روزی به خانه آمد و به پدرم گفت که توان خواندن را ندارم می خواهم مشغول کاری شوم او در آهنگری ماشین واقع در جمعه بازار شروع به کار کرد و بسیار مورد علاقه و اعتماد استاد و صاحب کار قرار گرفت به طوری که می خواست با خانواده خود به مسافرت بود و کلیه خانه خود را به دست علی داد.و خصوصیات اخلاقی این شهید باد بگویم که یک نمونه بود که نظیر نداشت همه از او حساب می بردند علی در خانه چه در همسایه ها ضرب المثل بود اگر در ما بین همسایه ها پسری خطایی می کرد مادرش به او می گفت مگر پسر فلانی را نمی بینی چرا از او روش زندگی کردن را نمی آموزی. علی برای پدر و مادر خود احترام زیادی می گذاشت به همه نصیحت می کرد که به پدر و مادران خود احترام بگذارید و از طرفی جوانی ساکت و آرام بود و وقتی به خانه می آمد نظم و سکوت در خانه حاکم میشد و همه از او حساب می بردند هرگز صدای بلند او را نمی شینیدم و اگر دوستی به خانه دعوت می کرد به مادر و خواهرش می گفت که شما حق آمدن داخل سالن را ندارید و هرگز با دوستان خود با صدای بلند خنده و با صدای بلند صحبت نمی کرد و در انتخاب دوست دقت لازم را می کرد علی اخلاق بخصوصی داشت به طوری که اگر مشکلی و یا مسئله ای بین ما و همسایه ها پیش می آمد او را صدا می زد بین مان قضاوت کند و طوری قضاوت می کرد که همه راضی بودند او بسیار با ایمان و با خدا بود و روزهای محرم در عزاداری شرکت می کرد و در ماههای رمضان روزه می گرفت و سحرها همه اعضای خانواده را بیدار می کرد و اکثر اوقات بچه ها را تشویق به نماز و روزه می کرد باید بگویم که علی به سلامت جسم اهمیت زیادی می داد و از ورزش کردن غافل نبود و در کلاس کاراته شرکت کرده بود البته به مدت ۴ سال گذشته بود و بعد ما فهمیدیم که او به باشگاه می رود فقط خانواده ما یک پس می دانست که او به باشگاه می رود ولی همه ما میدیدم که او همه شبها قبل از صرف غذا نرمش می کرد و برای دویدنی به بیرون می رفت و با دوستان خود در باغی که در دوردست خانه ما بود تمرین می کرد و صبحها که از خواب بیدار شد نوار باستانی را روشن می کرد و نرمش و تمرین می کرد او بسیار ورزش دوست بود و همیشه همه اعضای خانواده را دعوت به ورزش می کرد و در مواردی که ورزش چقدر در سلامتی انسان موثر است صحبت می کرد و مطلبی که گفتنی است او در پرستاری هم مهارت خاصی داشت وقتی سلطان مریض می شد آن بود که از او پرستاری می کرد و بیشتر از همه به مادر می رسید تا این که موقع سربازی او شد و همه اعضای خانواده ناراحت بودیم چون سالار خانواده داشت از میان ما جدا می شد و از طرفی او در کارهای خانه مشکل گشای خانواده بود مثلا فصل بهار و تابستان او همواره پدر و مادر مشغول زراعت و کشاورزی بود و بیش از سایر فرزندان به پدر و مادر می رسید به همین دلیل همه ما به او گفتیم که به سربازی نرود اما او در جواب ما برگشت و گفت مگر خون شما از خون سایر جوانان یا فرزندان دیگر رنگین تر است که من نروم به خدمت . و رفت و گاهی در میان خدمت که به مرخصی می آمد خیلی به ما کمک می کرد به طوری که روزی آمد دید پدر و مادر مریض شدن و کار مزرعه مانده و هیچ یک از فرزندان هم سراغی از پدر و مادر نگرفته اند و خیلی خیلی از این مسئله ناراحت بود. به خدا سوگند همه همسایه ها به علی غبطه می خوردند او در مدت سربازی نامه هایی که می داد سفارش زیادی می کرد و می گفت که با تمام مشکلات بسازید و در نامه ها سفارش پدر و مادر و از یادمی کرد و از زحمتهای پدر و مادرش در نامه هایش تشکر کرده بود در ضمن او در خدمت سربازی هم مجروح شده بود از ناحیه کشاله ران و سینه که به مدت ۱۰ روز در بیمارستان تهران بستری بود و به مدت ۲۰ روز استراحت در منزل داشت البته طوری رفتار کرد که ما نفهمیم او مجروح شده بود و به ما هم هیچ وقت نگفت او بسیار مقاوم و راز نگهدار بود به طوری همه دردها را تحمل می کرد و هیچ حرفی نمی زد و ما بعد از شهادت او فهمیدیم که او در میان خدمت مجروح شده و طبق یک

نامه که از طرف فرمانده پادگان فهمیدیم ولی او چیزی به ما نگفته بود تا این که به درجه شهادت نائل آمد.

منبع : 8000 شهید استان گیلان  /  405 شهید شهرستان فومن

 

 

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب مشابه