شرح حکمت 470 نهج اللاغه معنای توحید و عدل خداوند

http://s3.picofile.com/file/8362818818/nahj1_28.jpg

ألّا تَتَوَهَّمَهُ: خداى را بوهم و گمان در نياورى.
الّا تَتَّهِمَهُ: خدا را متهم نسازى، يعنى افعالش را غير حكيمانه ندانى.

او را از توحيد و عدل پرسيدند، فرمود: توحيد اين است كه خدا را به تصوّر در نياورى و عدل اين است كه خدا را متهم نسازى.

حقيقت توحيد و عدل:
امام(عليه السلام) در اين كلام كوتاه و بسيار پرمعنا دو اصل مهم دين را به عالى ترين وجهى بيان مى كند: «از آن حضرت درباره توحيد و عدل سؤال شد، فرمود: توحيد آن است كه خدا را در وهم و انديشه نياورى و عدل آن است كه او را متهم نسازى (اشاره به اين كه ذات خداوند در انديشه هيچ كس نمى آيد و در تقسيم نعمت هايش عدالت و حكمت را رعايت مى فرمايد)»; (وَسُئِلَ عَنِ التَّوْحِيدِ وَالْعَدْلِ فَقَالَ التَّوْحِيدُ أَلاَّ تَتَوَهَّمَهُ، وَالْعَدْلُ أَلاَّ تَتَّهِمَهُ).
توحيد در اين جا به معنى خداشناسى است و خداشناسى در صورتى كامل مى شود كه او را برتر از خيال و قياس و گمان و وهم بدانيم و از هرچه ديده ايم و شنيده ايم و گفته ايم فراتر بشماريم. زيرا آنچه در وهم انسان و خيال و قياس و عقل او مى گنجد محدود است و خداوند وجودى است نامحدود از هر جهت و به همين دليل همواره بزرگان علم عقايد گفته اند كه كنه ذات خدا بر هيچ كس حتى بر انبيا و اوليا روشن نيست. آنچه از خداوند مى دانيم صفات جلال و جمال اوست و افعال و آثارى كه صحنه جهان را پر كرده است. به همين دليل در روايات دستور داده شده كه در ذات خدا انديشه نكنيد كه به جايى نمى رسيد.
در حديثى از امام باقر(عليه السلام) مى خوانيم كه فرمود: «تَكَلَّمُوا فِى خَلْقِ اللَّهِ وَلا تَتَكَلَّمُوا فِى اللَّهِ فَإِنَّ الْكَلاَمَ فِى اللَّهِ لاَ يَزْدَادُ صَاحِبَهُ إِلاَّ تَحَيُّراً; درباره آفرينش خداوند سخن بگوييد ولى درباره كنه ذات او نه، زيرا سخن درباره ذات خدا جز بر حيرت صاحبش نمى افزايد».[1]
و در حديث ديگرى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «مَنْ نَظَرَ فِى اللَّهِ كَيْفَ هُوَ هَلَكَ; كسى كه درباره ذات خدا انديشه كند كه چگونه است؟ گمراه مى شود».[2]
و در حديث ديگرى امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: «قل إِيَّاكُمْ وَالتَّفَكُّرَ فِى اللَّهِ وَلَكِنْ إِذَا أَرَدْتُمْ أَنْ تَنْظُرُوا إِلَى عَظَمَتِهِ فَانْظُرُوا إِلَى عَظِيمِ خَلْقِهِ; از تفكر درباره ذات خداوند بپرهيزيد و اگر خواستيد به عظمت او نگاه كنيد به آفرينش عظيم او بنگريد».[3]
حتى در موضوع يگانگى خداوند، در روايات و همچنين در كلمات بزرگان آمده است كه توحيد به معنى يگانگى او، به معنى توحيد عددى نيست كه بگوييم خداوند يكى است و دو تا نيست بلكه به اين معنى است كه هيچ چيز مثل او نمى باشد (ليس كمثله شىء) و در سوره توحيد نيز مى خوانيم: (وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَد).
ابن ابى الحديد در اين زمينه اشعار جالبى دارد مى گويد:
فِيكَ يا أُعجوبةَ الكَوْنِ *** غَدا الفِكْرُ كَلِيلا
أنتَ حَيَّرتَ ذَوِى اللُّبِّ *** وَبَلْبَلْتَ العُقولا
كُلّما أقْدَمَ فِكْرى *** فِيكَ شِبْراً فِرَّ مِيلا
ناكِصاً يَخبِطُ فى عَمياءَ *** لا يهدى السَّبيلا
در تو اى اعجوبه جهان هستى! (اى خداى بزرگ!) فكر، خسته و وامانده شد.
تو صاحبان عقل و انديشه را حيران ساخته اى و خردها را به هم ريخته اى.
هر زمان فكر من يك وجب به تو نزديك مى شود يك ميل فرار مى كند (و از عظمت ذاتت در وحشتى شديد فرو مى رود).
آرى، به عقب برمى گردد و در تاريكى غرق مى شود و راهى به سوى جلو پيدا نمى كند.[4]
و به گفته شاعر تواناى فارسى زبان (سنايى غزنوى):
نتوان وصف تو گفتن كه تو در وصف نگنجى *** نتوان شبه تو جستن كه تو در وهم نيايى
همه درگاه تو جويم همه از فضل تو پويم *** همه توحيد تو گويم كه به توحيد سزايى
همه عزّى و جلالى همه علمى و يقينى *** همه نورىّ و سرورى همه جودى و جزايى[5]
اين كلام حكيمانه انسان را به ياد حديث معروفى مى اندازد كه مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار از امام باقر(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «كُلَّ ما مَيِّزتُمُوه بأوهامِكُم فى أدقِّ مَعانِيه مَخلوقٌ مَصنوعٌ مِثلُكُم مَردودٌ إليكُم; آنچه با وهم و گمان خود در دقيق ترين معانى (درباره خدا) فكر مى كنيد همانند خودتان مخلوق و ساخته شده است و به سوى شما بازمى گردد (و ذات واجب الوجود، برتر از آن است كه مخلوق كسى باشد)».[6]
اين نكته نيز قابل توجه است كه در تفسير آيه «(وَأَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى); همه چيز به سوى پروردگارت پايان مى گيرد».[7] از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ وَأَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى فَإِذَا انْتَهَى الْكَلامُ إِلَى اللَّهِ فَأَمْسِكُوا; خداوند متعال مى فرمايد: ان الى ربك المنتهى يعنى هنگامى كه سخن به خداوند (وكنه ذات او) رسيد توقف كنيد و چيزى نگوييد».[8]
* * *
و اما جمله دوم كه امام(عليه السلام) مى فرمايد: «حقيقت عدل (عدالت خداوند) آن است كه او را متهم نسازى» اشاره به اين است كه كسى عقيده كامل به عدالت خداوند دارد كه همه كارهاى او را بر وفق حكمت و عدالت بداند. تقسيم نعمت ها در ميان بندگان، وجود حوادث دردناك در زندگى، هجوم آفات و بلاها در مواقع خاص به فرد يا گروهى; آرى، او همه اين ها را از سوى خداوند مى داند و او را متهم به ظلم و بى عدالتى نمى كند و مشكل را در نقصان علم و آگاهى خود از مصالح و مفاسد امروز و آينده مى شمرد. مى گويد: دليلى ندارد كه اين ها ظالمانه باشد چراكه خداوند نه نياز به كسى دارد و نه كارى برخلاف حكمت انجام مى دهد.
اين مطلب در علم كلام و عقايد در بحث عدل الهى تحت عنوان «فلسفه آفات و بلاها» به طور مشروح آمده است و ما آن را در كتاب پيام قرآن در بحث عدل الهى به صورت مشروح آورده ايم.
و به طور خلاصه امور بسيارى وجود دارد كه ما آن را شرّ و آفت مى ناميم در حالى كه در پشت آن مصلحتى نهفته است و در واقع خير و بركت است و بسيار مى شود كه شرور و آفات نتيجه اعمال خود ماست و گاه كيفر الهى براى پاك كردن ما، و گاه هشدارى است براى زدودن آثار غفلت و گاه سوء تفاهم هايى است كه با دقت زايل مى شود و ... .
مرحوم خطيب در كتاب مصادر در ذيل اين گفتار حكيمانه سخنى دارد كه با ذكر آن اين بحث را كه بسيار عميق و گسترده است پايان مى دهيم. او مى گويد: اين سخن از كلمات جامع و مانع آن حضرت (صلوات الله عليه و سلامه) مى باشد كه در عين اختصار و فشردگى، اساس تمام بحث هايى است كه طرفداران عدل و توحيد از مسلمين، آن را گفته اند و نوشته اند.
سپس مى افزايد: صاحب طراز (اميريحيى علوى زيدى) مى گويد: اين دو جمله تمام آنچه را علوم توحيد با همه وسعتش و علوم حكيمانه با تمام گستردگى اش با لطيف ترين و فشرده ترين عبارات بيان كرد و اگر در كلام اميرمؤمنان در باب توحيد و عدل جز اين دو جمله نبود در فضل و مقام آن حضرت و دارا بودن دقيق ترين نكات بلاغت كافى بود تا چه رسد به ساير حكمت هاى دينى آن حضرت و آداب درخشان علميه; و ما به لطايف كلام آن حضرت اشاراتى داشتيم و آنچه را خداوند از اسرار علوم آن حضرت به ما روزى داده بود در شرح كتاب نهج البلاغه آورديم و آن كتابى است جامع تمام صفات پسنديده و خصال نيكو درباره دين و دنيا.[9]
و چه غافل اند كسانى كه در باب خداشناسى، او را داراى جسم و اعضا مى دانند يا مى گويند كه در آخرت با همين چشم، به صورت حسى ديده مى شود و همچنين كسانى كه منكر عدالت او هستند اجبار بندگان و سپس مجازات آن ها را براى اعمالشان درباره خدا جايز مى شمرند و انحرافات فراوانى به دنبال دورافتادن از چشمه فيض اهل بيت(عليهم السلام) دامنگير آن ها شده است. و ما افتخار مى كنيم كه به عنوان پيروان آن مكتب، اصل عدل را يكى از اصول پنج گانه دين خود مى شمريم.[10]
*****
پی نوشت:
[1]. كافى، ج 1، ص 92.
[2]. همان، ص 93.
[3]. همان.
[4]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 13، ص 51.
[5]. در شرح خطبه 1 و 91 نهج البلاغه بحث مشروحى در اين زمينه آمده است.
[6]. بحارالانوار، ج 66، ص 292 .
[7]. نجم، آيه 42.
[8]. كافى، ج 1، ص 92.
[9]. مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 317.
[10]. سند گفتار حكيمانه: صاحب مصادر بعد از تمجيد و ستايش بليغى از اين كلام مولا(عليه السلام) كه بعداً به آن اشاره خواهيم كرد مى گويد: اين گفتار حكيمانه در غررالحكم با تفاوت روشنى ذكر شده (كه نشان مى دهد آن را از منبع ديگرى دريافت داشته است) و همچنين راغب اصفهانى در كتاب مفردات (در ماده بصر، با تفاوتى) آن را ذكر كرده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 317)

منبع : موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب مشابه