شرح حکمت 468 نهج البلاغه خبر از آینده‌ای نامطلوب

http://s3.picofile.com/file/8362818818/nahj1_28.jpg


وَ قَالَ (عليه السلام): يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ عَضُوضٌ، يَعَضُّ الْمُوسِرُ فِيهِ عَلَى مَا فِي يَدَيْهِ وَ لَمْ يُؤْمَرْ بِذَلِكَ، قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ "وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ"؛ تَنْهَدُ فِيهِ الْأَشْرَارُ وَ تُسْتَذَلُّ الْأَخْيَارُ وَ يُبَايِعُ الْمُضْطَرُّونَ، وَ قَدْ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) عَنْ بَيْعِ الْمُضْطَرِّينَ.

 

الْعَضُوض: شديد، سخت، گزنده.
الْمُوسِر: غنىّ، ثروتمند.
تَنْهَدُ: برجسته ميشود، بالا مى آيد.
بِيَع: جمع «بيعة»، دلالت بر نوع خاصى از بيع ميكند، مانند «جلسة» كه دلالت بر نوعى از نشستن دارد.

 

و فرمود (ع): بر مردم روزگارى مى آيد، سخت گزنده كه توانگر از شدت بخل، مال خود را به دندان نگه مى دارد، و حال آنكه او را چنين نفرموده اند. خداى سبحان، مى فرمايد: «بخشندگى را ميان خود فراموش مكنيد.»
در آن روزگاران، بدان بلند پايه شوند و نيكان خوار گردند و با درماندگانى كه از خريدن يا فروختن چيزى ناچارند، معامله كنند. و حال آنكه رسول الله (صلى الله عليه و آله) معاملت با چنين كسان را در حالت اضطرار منع فرموده است.

يك پيشگويى مهم:
امام در اين گفتار پرمعنا كه جنبه پيشگويى زمان آينده را دارد اشاره به زمانى مى كند كه مردم در فشار شديد قرار مى گيرند و ارزش هاى اسلامى به فراموشى سپرده مى شود مى فرمايد: «زمانى بر مردم فرا مى رسد كه ثروتمندان بر آنچه در دست دارند دندان مى فشارند در حالى كه چنين دستورى به آن ها داده نشده است (بلكه به عكس) خداوند سبحان مى فرمايد: «احسان و بخشش را در ميان خود فراموش نكنيد» (و در آن زمان) اشرار و بدان بر مردم مسلط مى شوند و نيكان و پاكان را خوار مى كنند و مردم بينوا هستى خود را از روى اضطرار (به قيمت كم) مى فروشند در حالى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) از چنين معامله اى نهى فرموده است»; (يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ عَضُوضٌ، يَعَضُّ الْمُوسِرُ فِيهِ عَلَى مَا فِي يَدَيْهِ وَ لَمْ يُؤْمَرْ بِذلِكَ، قَالَ اللّهُ سُبْحَانَهُ: «وَ لاَ تَنْسَوا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ». تَنْهَدُ فِيْهِ الاَْشْرَارُ، وَتُسْتَذَلُّ الاَْخْيَارُ، وَ يُبَايِعُ الْمُضْطَرُّونَ، وَ قَدْ نَهَى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله) عَن بِيَعِ الْمُضْطَرِّينَ).
«عضوض» از ماده «عضّ» (بر وزن خزّ) در اصل به معنى گازگرفتن با دندان است، سپس اين واژه در مورد مشكلات طاقت فرسا كه انسان را شديداً تحت فشار قرار مى دهد اطلاق شده است و «عضوض» صيغه مبالغه از اين ماده است و معنى آن در كلام امام(عليه السلام) زمانى است كه بسيار مردم را تحت فشار قرار مى دهند. «تنهد» از ماده «نهد» (بر وزن مهد) به معنى برآمدن چيزى است و در كلام امام(عليه السلام) به معنى حاكميت اشرار است.
امام(عليه السلام) درباره مشكلات و مصائب آن زمان به چهار نكته اساسى اشاره مى كند: نخست بخل و امساك ثروتمندان را مطرح مى كند. آن ها چنان درباره اموالشان سختگير مى شوند كه گويا با دندان گرفته و فشار مى دهند. آنگاه مى فرمايد: اين برخلاف دستور اسلام است. خداوند در آيات متعددى از قرآن با صراحت دستور به احسان و نيكى داده، ازجمله در سوره بقره، آيه 237 به اين معنى اشاره فرموده كه هرگز مسلمانان نبايد احسان و بخشش را فراموش كنند گرچه گاهى در مورد مهريه زنان مطلقه مى باشد ولى حكمى كه در پايان آن آمده عام است و مخاطب آن، همه مسلمانان هستند.
آنگاه به فساد اوضاع سياسى آن زمان اشاره كرده و سلطه اشرار را بر حكومت اسلامى بيان مى دارد سلطه اى كه عامل مهمى براى فساد تمام مسائل اجتماعى است. و به دنبال آن، انزواى نيكان و به خوارى كشيدن آن ها را مطرح مى فرمايد. بديهى است هنگامى كه اشرار زمام حكومت را به دست گيرند اخيار به اجبار منزوى مى شوند و از صحنه جامعه كنار مى روند. و درباره چهارمين مفسده آن زمان باز به مسائل اقتصادى برمى گردد و مى فرمايد: كار به جايى مى رسد كه افراد از روى اضطرار، اموال خود را به ثمن بخس مى فروشند در حالى كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) از اين كار نهى فرموده و در واقع دستور داده است كه به اين گونه افراد كمك كنيد تا مجبور نشوند اموال خود را اينگونه بفروشند. درست است كه معامله مضطر مانند معامله مكره نيست، معامله مكره باطل است اما معامله مضطر صحيح است اما اگر متمكنان جامعه وظيفه شناس باشند كار به جايى نمى رسد كه افراد از روى اضطرار دار و ندار خود را بفروشند و ضروريات اوليه زندگانى خود را از دست بدهند.
در واقع امام(عليه السلام) در اين پيش بينى، از دو فساد اجتماعى آينده خبر مى دهد: نخست فساد اقتصادى و فاصله شديد طبقاتى كه گروهى ثروتمند مى شوند و براى ثروت اندوزى تلاش مى كنند و اصرار دارند كه هيچ گونه كمكى به نيازمندان نكنند هر چند همه آن ثروت ها را نمى توانند مورد استفاده قرار دهند. و فساد ديگر فساد سياسى جامعه است كه گروهى از اشرار زمام امور را به دست گرفته و نيكان و پاكان و صالحان را به حاشيه مى رانند. و آنچه امام(عليه السلام) در اين پيشگويى بيان فرموده به زودى در حكومت بنى اميه بعد از آن حضرت ظاهر شد. معاويه با يارانش بر بيت المال مسلط شدند كاخ ها ساختند مجالس عيش و نوش درست كردند و گروه عظيمى از جامعه را به صورت بردگان خود درآوردند. تفاله هاى زمان جاهليت و فرزندان آن ها را در پست هاى مهم قرار دادند و صحابى راستين پيغمبر(صلى الله عليه وآله) و فرزندان آن ها را خانه نشين ساخته و يا اگر اعتراضى مى كردند يا بيم اعتراضى بود به زندان مى انداختند و مى كشتند و خاموش مى كردند.
اين ها همان چيزى است كه اميرمؤمنان على(عليه السلام) در حديثى از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل كرده كه فرمود: «زمانى بر مردم فرا مى رسد كه از قرآن چيزى جز خطش و از اسلام چيزى جز نامش باقى نمى ماند نامشان مسلمان است ولى از همه دورترند مساجد آن ها ظاهراً آباد و پرشكوه اما خالى از نور هدايت است فقهاى آن زمان (كه وابسته به حاكمان جورند) بدترين فقيهانى هستند كه در زير آسمان وجود دارد فتنه ها از آن ها برمى خيزد و به سوى آن ها بازمى گردد»; (قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله) سَيَأْتِى عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لا يَبْقَى مِنَ الْقُرْآنِ إِلاَّ رَسْمُهُ وَمِنَ الاِْسْلامِ إِلاَّ اسْمُهُ يُسَمَّوْنَ بِهِ وَهُمْ أَبْعَدُ النَّاسِ مِنْهُ مَسَاجِدُهُمْ عَامِرَةٌ وَهِيَ خَرَابٌ مِنَ الْهُدَى فُقَهَاءُ ذَلِكَ الزَّمَانِ شَرُّ فُقَهَاءَ تَحْتَ ظِلِّ السَّمَاءِ مِنْهُمْ خَرَجَتِ الْفِتْنَةُ وَإِلَيْهِمْ تَعُودُ).[1]
*****
نكته ها:
1. نكوهش شديد از بخل:
كمتر چيزى در اسلام به اندازه بخل نكوهش شده است. در روايتى از امام باقر(عليه السلام) آمده است: «هر روز كه خورشيد طلوع مى كند چهار فرشته همراه آن هستند فرشته اى (خطاب به انسان ها) ندا مى دهد: اى صاحب نيكى وظيفه خود را انجام ده و بشارت بر تو باد، و فرشته اى صدا مى زند: اى صاحب بدى خوددارى كن و دست نگه دار، و فرشته اى (به ثروتمندان) ندا مى دهد: انفاق كنيد تا اموال شما برقرار بماند و به سراغ امساك برويد تا اموالتان تلف شود، و فرشته اى آب بر خورشيد مى پاشد و اگر چنين نبود زمين شعله ور مى شد»; (إِنَّ الشَّمْسَ لَتَطْلُعُ وَمَعَهَا أَرْبَعَةُ أَمْلاك مَلَكٌ يُنَادِى يَا صَاحِبَ الْخَيْرِ أَتِمَّ وَأَبْشِرْ وَمَلَكٌ يُنَادِى يَا صَاحِبَ الشَّرِّ انْزِعْ وَأَقْصِرْ وَمَلَكٌ يُنَادِى أَعْطِ مُنْفِقاً خَلَفاً وَآتِ مُمْسِكاً تَلَفاً وَمَلَكٌ يَنْضَحُهَا بِالْمَاءِ وَلَوْ لا ذَلِكَ اشْتَعَلَتِ الاَْرْضُ)».[2]
ممكن است منظور از پاشيدن آب بر خورشيد اين باشد كه بادها و بخارهايى از دريا برمى خيزد و حرارت خورشيد را بر زمين تعديل مى كند.
اشاره به اين است كه هر لحظه خداوند مى تواند بلايى بر سر مردم بفرستد و به خورشيدى كه مايه حيات و زندگى انسان هاست دستور دهد تمام زمين را شعله ور سازد.
اصولاً مواهب و نعمت هايى كه خداوند در اختيار انسان ها گذاشته در بسيارى از موارد بيش از نياز آن هاست به گونه اى كه مى توانند ديگران را نيز در آن سهيم كنند بى آن كه زيانى به زندگى آن ها يا فرزندانشان برسد بلكه به عكس، مايه محبت و آرامش در جامعه مى گردد.
ولى با نهايت تأسف گروهى به دليل كوتاه بينى و تنگ نظرى و داشتن بخل، از اين كار امتناع مى ورزند و هيچ كس را در اين مواهب خدادادى سهيم نمى كنند. نه تنها سهيم نمى كنند بلكه گاه با نمايش ثروت و قدرت، نمك بر جراحات قلب محرومان مى پاشند و گويا از اين عمل بسيار زشت، لذت هم مى برند آن چنان كه در حالات قارون ثروتمند قوم بنى اسرائيل در قرآن مجيد در سوره قصص آمده است.
احاديث فراوانى نيز در مذمت بخل وارد شده تا آن جا كه در حديثى از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «الشّحُّ والإيمانُ لايجتَمِعان فى قلب واحد; بخل و ايمان در يك قلب جمع نمى شود (آن جا كه پاى بخل به ميان آيد ايمان رخت برمى بندد)».[3]
و در حديث ديگرى مى خوانيم كه امام اميرمؤمنان(عليه السلام) شنيد كه كسى مى گويد: «إِنَّ الشَّحِيحَ أَعذرُ مِنَ الظَّالِمِ; بخيل از ظالم معذورتر است و گناه او كمتر».
امام(عليه السلام) فرمود: «دروغ گفتى، ظالم گاهى توبه مى كند و استغفار مى نمايد و حق الناس را به صاحبانش مى پردازد ولى بخيل هنگامى كه بر سر بخل آيد نه زكات مى پردازد نه صدقه نه صله رحم مى كند نه پذيرايى از ميهمان نه انفاق در راه خدا و نه كارهاى نيك (و بر همان حال مى ماند). و بر بهشت حرام است كه بخيل وارد آن شود»; (فَقَالَ لَهُ كَذَبْتَ إِنَّ الظَّالِمَ قَدْ يَتُوبُ وَيَسْتَغْفِرُ وَيَرُدُّ الظُّلاَمَةَ عَلَى أَهْلِهَا وَالشَّحِيحُ إِذَا شَحَّ مَنَعَ الزَّكَاةَ وَالصَّدَقَةَ وَصِلَةَ الرَّحِمِ وَقِرَى الضَّيْفِ وَالنَّفَقَةَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَأَبْوَابَ الْبِرِّ وَحَرَامٌ عَلَى الْجَنَّةِ أَنْ يَدْخُلَهَا شَحِيحٌ).[4]
2. فرق ميان بيع مكره و مضطر:
همه فقها اتفاق نظر دارند كه بيع مكره باطل است و مكره به كسى مى گويند كه او را به اجبار وادار به فروش چيزى از اموالش كنند يا با تهديد جانى يا مالى يا عرض و آبرو، و قرآن مجيد با صراحت مى گويد: تجارت بايد با رضايت طرفين باشد و غير آن را مصداق اكل مال به باطل شمرده است: (لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاض مِّنْكُمْ).[5]
و اما بيع مضطر باطل نيست چراكه منظور از مضطر كسى است كه به ميل خود اموالش را مى فروشد ولى ضرورتى در زندگى او پيش آمده كه اقدام به فروش اموالش مى كند مثل اين كه فرزندى دارد كه به بيمارى سختى مبتلا شده و يا در تجارت ورشكست گرديده و براى حفظ آبروى خود ناچار است خانه اش را بفروشد و به طلبكاران دهد. اين گونه معاملات قطعاً باطل نيست و اگر باطل باشد شخص مضطر از حال اضطرار بيرون نخواهد آمد.
ولى از آن جا كه مسلمانان بايد در مشكلات به يارى هم برخيزند چنين معاملاتى مكروه است به ويژه اين كه در بسيارى از موارد متاع خود را به زير قيمت مى فروشند. بايد به حكم اخوت اسلامى به چنين افرادى وام دهند يا كمك بلاعوض كنند تا آن ها مجبور نشوند ضروريات زندگى خود را بفروشند. به همين دليل معامله با مضطر، مكروه شمرده شده است.
مرحوم شيخ طوسى در استبصار بعد از نقل اين روايت (كلام حكيمانه امام(عليه السلام) البته با تفاوتى)، از امام صادق(عليه السلام) اين جمله را در ذيل اين حديث آورده است: «اولئك هم شِرارُ النّاس; كسانى كه با مضطرين معامله مى كنند (و رحم ندارند) بدترين مردم اند».
سپس روايت ديگرى از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه كسى به آن حضرت عرض كرد: «إنّ النّاس يَزعُمون أنّ الرِّبح على المُضطَرِّ حَرامٌ وهو مِن الرِّبا فقال وهل رأيتَ أحداً اشترى غنِيّاً أو فقيراً إلاّ من ضَرورة قد أحلّ اللهُ البيعَ وحرّم الرِّبا; مردم گمان مى كنند سودبردن از معامله مضطر حرام است و آن نوعى رباخوارى است. امام(عليه السلام) فرمود: آيا احدى را سراغ دارى چه غنى باشد يا فقير كه معاملاتش به دليل ضرورت ها نبوده باشد؟ خداوند بيع را حلال شمرده و ربا را حرام».[6]
مرحوم شيخ طوسى روايت نهى را حمل بر اكراه كرده و روايت دوم را حمل بر مضطر.
ولى ظاهراً چنين نيست; منظور از مضطر در روايت اول كسى است كه به اصطلاح، كارد به استخوانش رسيده و اموال خود را به قيمت نازل مى فروشد، معامله با چنين كسى مكروه است و بايد به جاى خريدن اموال آن ها به قيمت كم، به آن ها كمك كرد. ولى منظور از مضطر در روايت دوم ضرورت هاى روزانه زندگى است كه همه مردم دارند. طبيعى است كه هر كسى كه چيزى را خريد و فروش مى كند لابد نياز به آن دارد و در اين گونه نيازهاى عادى، گرفتن سود عادلانه اشكالى ندارد.[7]
*****
پی نوشت:
[1]. كافى، ج 8، ص 308.
[2]. همان، ج 4، ص 42.
[3]. جامع السعادات، ج 2، ص 111.
[4]. الفقيه، ج 2، ص 63 .
[5]. نساء، آيه 29.
[6]. استبصار، ج 3، ص 71 و 72. بعضى از شارحان نهج البلاغه نيز همين معنا را انتخاب كرده اند.
[7]. سند گفتار حكيمانه: به گفته مرحوم خطيب در مصادر، جماعتى از علماى برجسته اين كلام شريف را قبل از سيد رضى در كتاب هاى خود آورده اند، ازجمله مرحوم كلينى در كتاب كافى و صدوق در عيون اخبار الرضا. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 317). اضافه مى كنيم كه اين كلام شريف در كتاب صحيفة الامام الرضا(عليه السلام) كه منسوب به آن حضرت است و از اصول اربع مائة به شمار آمده از جدّش امام على بن ابى طالب(عليه السلام) نقل شده است. (با تفاوت هايى)

منبع : موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب مشابه