شرح حکمت 467 نهج البلاغه وصف يكى از حاکمان اسلامی

http://s3.picofile.com/file/8362818818/nahj1_28.jpg


وَ قَالَ (عليه السلام) فِي كَلَامٍ لَهُ: وَ وَلِيَهُمْ وَالٍ، فَأَقَامَ وَ اسْتَقَامَ، حَتَّى ضَرَبَ الدِّينُ بِجِرَانِهِ.


وَلِيَهُم: سرپرست آنها شد، يعنى سياست و امور دينى آنها را بر عهده گرفت.
والٍ: والى، مقصود در اينجا پيامبر اكرم (ص) است.
الْجِران: جلوى گردن شتر كه به هنگام استراحت بر زمين مى گذارد. مجازا به معناى ثبوت و استقرار است.


پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) آيين الهى را سامان بخشيد:
امام(عليه السلام) در اين گفتار پرمعنى خويش اشاره به شخصى كرده كه نام او را نبرده و از خدمات او تعريف مى كند مى فرمايد: «يك والى (الهى) بر مسلمانان حكومت كرد و حق را برپا داشت و خود در جاده حق گام برداشت تا آن جا كه شتر دين گلوگاه خود را بر زمين نهاد و اسلام استقرار يافت (اين سخن اشاره زيبايى است به وضع شتران هنگامى كه به مقصد مى رسند و از پيمودن راه راحت مى شوند، استراحت مى كنند آن گونه كه گلوگاه خود را بر زمين مى نهند)»; (فِي كَلاَم لَهُ: وَ وَلِيَهُمْ وَال فَأَقَامَ وَ اسْتَقَامَ، حَتَّى ضَرَبَ الدِّينُ بِجِرَانِهِ).
در تفسير اين سخن و اين كه امام(عليه السلام) اشاره به چه كسى نموده نظرات مختلفى در ميان شارحان نهج البلاغه وجود دارد كه مى توان آن را در سه نظر خلاصه كرد: نخست اين كه منظور، پيغمبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) است كه بر مردم حكومت كرد و امور را سامان داد و خود در مسير صحيح الهى گام برداشت تا زمانى كه اسلام سراسر جزيرة العرب را فراگرفت و آرامشى پيدا شد آن گونه كه شتر هنگامى كه به مقصد مى رسد مى خوابد و گلوگاه خود را بر زمين مى نهد.
محمّد عبده، دانشمند معروف مصرى در شرح نهج البلاغه خود مى گويد: منظور از والى در اين جا پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) است كه مردم را سرپرستى كرد و سياست شريعت را در ميان آن ها گسترش داد. آنگاه اضافه مى كند: بعضى گفته اند كه منظور از اين شخص، عمر بن خطاب است.[1] ولى روشن است كه خود او نظريه دوم را نپذيرفته است.
مرحوم مغنيه در شرح نهج البلاغه خود موسوم به فى ظلال نهج البلاغه همين نظريه را تأييد مى كند و مى گويد: منظور از والى در اين جا رسول خدا(صلى الله عليه وآله) است همانگونه كه در شرح شيخ محمّد عبده آمده و معنى كلام امام(عليه السلام) اين است كه اسلام در زمين مستقر شد و خداوند به بركت پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) آن را بر اديان ديگر برترى داد.[2]
نظريه ديگر اين است كه منظور از اين شخص، خليفه دوم مى باشد كه در زمان او اسلام گسترش فراوانى يافت و فتوحات زيادى براى مسلمين رخ داد به گونه اى كه اسلام قسمت عمده جهان متمدن آن روز را زير بالوپر خود قرار داد. ابن ابى الحديد از طرفداران سرسخت اين نظريه است.
آن ها براى اثبات اين نظريه معتقدند كه اين جمله بخشى از خطبه اى بوده كه امام(عليه السلام) ايراد فرموده و بخشى از آن خطبه طبق آنچه ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه خود آورده چنين است:
«فاختارَ المُسلمون بعده بآرائهم رجلاً منهم، فقارَبَ وَسدّدَ حَسَبِ استِطاعَتِه على ضَعف وعَجز كانا فيه ثمّ وَلِيهم بعده وال فأقام واستَقام حتّى ضرب الدّين بِجِرانه على عَسف وعَجز كانا فيه ثم استخلَفوا ثالثاً لم يكن يملِك أمرَ نَفسِه شيئاً غَلَبَ عليه أهلُهُ فَقادوه إلى أهوائهم كما يقودُ الوَليدةَ البَعيرُ المَخطومُ فلم يَزلُ الأمرُ بينه وبينِ النّاس يَبعُد تارةً ويَقرُب أخرى حتّى نَزَوا عليه فَقَتَلوه، ثمّ جاءوا بى مَدَبَّ الدَّبا يريدونَ بَيعَتى; مسلمانان، بعد از او (بعد از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)) به آراى خود مردى را انتخاب كردند كه به افكار آن ها نزديك شد و به اندازه توان خود كارها را محكم نمود با اين كه ضعف و ناتوانى هايى نيز داشت سپس بعد از آن ها مردى بر آن ها حكومت كرد كه حق را برپا داشت و در مسير حق گام برمى داشت تا زمانى كه دين گسترش يافت و همچون شترى كه به مقصد مى رسد و آرام مى گيرد و گلوى خود را بر زمين مى نهد آرامش در جهان اسلام پيدا شد هر چند او نيز داراى خشونت فراوان و عدم اعتدال در پيمودن راه بود سپس شخص سومى را به خلافت برگزيدند كه مالك چيزى از امور خود نبود خاندان او بر او چيره شدند و او را به سوى خواسته هاى نادرست خود سوق دادند همانگونه كه بچه شتر مهارزده را به هر طرف مى برند و اين وضع همچنان بين او و بين مردم ادامه يافت. گاه از مردم دور مى شد و گاه به آن ها نزديك مى گرديد تا(مردم به جان آمدند و) او را به قتل رساندند سپس به سراغ من آمدند و همچون سيل خروشانى اطراف مرا گرفتند تا با من بيعت كنند».[3]
البته اگر صحت اين خطبه را بپذيريم ـ هر چند مرحوم علامه امينى آن را شديدا انكار كرده و از مجعولات مى شمرد[4] ـ مشكل مهمى طبق عقايد شيعه ظاهر نمى شود چراكه امام(عليه السلام) گرچه كارهايى از خليفه دوم را ستوده اما اعمال ديگرى از او را نكوهش كرده و او را به خشونت و عدم اعتدال در پيمودن راه توصيف كرده است.
نويسنده كتاب تمام نهج البلاغه اين جمله را ضمن نامه اى بيان كرده كه امام على(عليه السلام) در پاسخ سؤالات مردم درباره خلفاى پيشين نگاشت و دستور داد هر روز جمعه آن را در نقاط مختلف براى مردم بخوانند و آن نامه بسيار طولانى و مفصل است و جمله مذكور در ضمن آن آمده است.
نويسنده اين كتاب در پايان اين نامه منابع متعددى براى آن ذكر كرده است ولى چنان نيست كه تمام آنچه او آورده در يك منبع باشد بلكه ظاهراً قسمت هاى مختلفى از آن در منابع گوناگونى بوده و او آن ها را به هم پيوند داده است.[5]
نظريه سوم اين كه آنچه امام(عليه السلام) در تمجيد از خليفه اول و دوم ذكر كرده از باب تقيه و ملاحظه حال مردم بوده چراكه گروه زيادى تحت تأثير تبليغات پرشور طرفداران خلفاى نخستين بودند و مقاومت در مقابل اعتقادات آن ها موجب تنش فراوانى مى شد. امام(عليه السلام) در اين بخش از سخنان خود مصلحت را در آن ديده كه نخست خدمات آن ها را بستايد سپس به نقاط ضعف آن ها اشاره كند ولى در مورد خليفه سوم كه حتى مردم آن زمان اعتقاد چندانى به او نداشتند و از محبوبيت عامه برخوردار نبود تقيه را كنار گذاشته و با صراحت به اشتباهات او اشاره فرموده است.
ولى با توجه به اين كه اصالت اين خطبه و نامه ثابت نيست تفسير اول مناسب تر به نظر مى رسد.
در بعضى از كتب معروف، مانند كشف المحجه سيد بن طاووس و المسترشد محمّد بن جرير طبرى نامه فوق از مرحوم كلينى در كتاب الرسائل نقل شده است (متأسفانه الرسائل، امروز در دست ما نيست و به همين دليل از دو كتاب فوق نقل كرديم) ولى جمله اى كه مرحوم سيد رضى آورده در آن نامه نيست. بنابراين احتمال ديگرى وجود دارد و آن اين كه نامه مزبور خالى از اين جمله بوده و بعداً اين جمله را كه اميرمؤمنان على(عليه السلام) در جاى ديگر بيان كرده به آن افزوده اند و محتواى نامه دگرگون شده است.[6]
*****
پی نوشت:
[1]. شرح نهج البلاغه عبده، ص 578 .
[2]. فى ظلال نهج البلاغه، ج 4، ص 480 .
[3]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 20، ص 218.
[4]. الغدير، ج 8، ص 40.
[5]. تمام نهج البلاغه، ج 7، ص 260-331.
[6]. سند گفتار حكيمانه: مرحوم خطيب در كتاب مصادر تنها چيزى كه در اين جا نقل مى كند كلام ابن ابى الحديد است كه مى گويد: اين گفتار حكيمانه بخشى از خطبه اى طولانى است كه امام(عليه السلام) هنگام خلافتش آن را ايراد فرمود و موقعيت خود را نسبت به پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و وضع مسلمانان را بعد از آن حضرت بيان كرد. سپس نتيجه گيرى مى كند: از كلام ابن ابى الحديد استفاده مى شود كه او دسترسى به خطبه اى در غير نهج البلاغه پيدا كرده كه در آن روز در ميان انديشمندان رواج داشته و اين جمله بخشى از آن بوده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 316)

منبع : موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت

 

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب مشابه