شرح حکمت 465 نهج البلاغه یاری اسلام توسط انصار

http://s3.picofile.com/file/8362818818/nahj1_28.jpg

وَ قَالَ (عليه السلام) فِي مَدْحِ الْأَنْصَارِ: هُمْ وَ اللَّهِ رَبَّوُا الْإِسْلَامَ كَمَا يُرَبَّى الْفِلْوُ، مَعَ غَنَائِهِمْ بِأَيْدِيهِمُ السِّبَاطِ وَ أَلْسِنَتِهِمُ السِّلَاطِ.


رَبُّوا: تربيت كردند، پرورش دادند.
الْفِلْو: كره اسب يك ساله، يا از شير گرفته شده.
غَنائُهُم: بى نيازيشان.
السِباط: جمع «سبط»، با سخاوت، «سبط اليدين»: سخاوتمند، سخىّ.
السِّلَاط: جمع «سليط»، تيز و تند.


در ستايش انصار فرمايد:
به خدا سوگند، اينان اسلام را پرورش دادند، آنسان، كه كره اسب از شير باز گرفته را پرورش دهند. به نيروى دارايى خود و كفهاى بخشنده خود و زبانهاى تيز و برنده خود.
 


طايفه پرافتخار انصار:
امام(عليه السلام) در اين گفتار فصيحانه مدح بليغى درباره انصار (يارانى كه اهل مدينه بودند و به پيغمبر(صلى الله عليه وآله) پيوستند) بيان كرده، مى فرمايد: «به خدا سوگند آن ها اسلام را همچون فرزندى در دامانشان پرورش دادند با دست هاى گشاده و پرسخاوت و زبان هاى گويا و فصيح، با اين كه نياز مادى به آن نداشتند»; (هُمْ وَاللّهِ رَبَّوُا الإِسْلاَمَ كَمَا يُرَبَّى الْفِلْوُ، مَعَ غَنَائِهِمْ، بِأَيْدِيهِمُ السِّبَاطِ، وَأَلْسِنَتِهِمُ السِّلاَطِ).
«فِلْوْ» (بر وزن حلم) به معناى بچه اسب است. در بعضى از شروح نهج البلاغه اين واژه را تفسير به مُهر كرده اند كه آن هم به معناى بچه اسب است. «سِبَاطِ» (بر وزن صفات) جمع «سَبَط» (بر وزن سبد) به معناى شخص سخاوتمند است. «سِلاطِ» (بر وزن صفات) جمع «سليط» به معناى شخص فصيحى است كه منطق كوبنده اى دارد. در اين گفتار حكيمانه، امام(عليه السلام)، هم اشاره به نقش انصار در پيشرفت اسلام كرده و هم دو صفت برجسته آن ها را بيان نموده است.
در قسمت اول، كار آن ها را تشبيه به پرورش فرزند مى كند و مى دانيم كه اسلام هنگامى كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) از مكه به مدينه هجرت كرد در واقع همچون نهال يا كودكى بود كه هنوز پرورش نيافته بود. انصار و ياران مدينه به سرعت به آن پيوستند و از آن حمايت كردند و در جنگ هاى مختلف دفاع جانانه نمودند تا اسلام پرورش و گسترش يافت و اين نهال الهى به ثمر رسيد. به راستى اگر اسلام در مكه مى ماند بر حسب ظاهر نور آن خاموش مى گشت چراكه بت پرستان مكه تعصب عجيبى به بت هاى خود داشتند، اضافه بر اين، سلطه آن ها بر كعبه و حرم مكه منافع مادى زيادى برايشان داشت و اسلام اين منافع را تهديد مى كرد. به همين دليل با تمام قوا مقابل پيغمبر(صلى الله عليه وآله) ايستادند و حتى تصميم بر قتل آن حضرت گرفتند و اگر هجرت پيامبر(صلى الله عليه وآله) به آن صورت پيچيده رخ نمى داد اى بسا به دست آن ها به شهادت مى رسيد. ولى انصار از همان آغاز كار جان خود را در طبق اخلاص گذاشتند و به پيغمبر(صلى الله عليه وآله) تقديم نمودند، و پشتيبانى آن ها حملات پى درپى بت پرستان مكه را خنثى كرد و سرانجام، اسلام، تمام جزيرة العرب را در زير بال وپر خود قرار داد و اين افتخار براى انصار در تاريخ اسلام ثبت شد.
*****
نكته:
فضايل انصار در قرآن و روايات اسلامى:
قرآن مجيد كراراً انصار را ستوده است. در آيه 100 سوره توبه مى خوانيم: «(وَالسَّابِقُونَ الاَْوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالاَْنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَان رَّضِىَ اللهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّات تَجْرِى تَحْتَهَا الاَْنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ); پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار، و كسانى كه به نيكى از آن ها پيروى كردند، خداوند از آن ها خشنود گشت، و آن ها (نيز) از او خشنود شدند; و باغ هايى از بهشت براى آنان فراهم ساخته، كه نهرها از زير درختانش جارى است; جاودانه در آن خواهند ماند; و اين است پيروزى بزرگ!».
همچنين در آيه 117 همين سوره مى خوانيم: «(لَّقَدْ تَّابَ اللهُ عَلَى النَّبِىِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالاَْنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِى سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيق مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ); مسلّماً خداوند رحمت خود را شامل حال پيامبر و مهاجران و انصار، كه در زمان عسرت و شدّت (در جنگ تبوك) از او پيروى كردند، نمود; بعد از آن كه نزديك بود دل هاى گروهى از آن ها، از حقّ منحرف شود (و از ميدان جنگ بازگردند); سپس خدا توبه آن ها را پذيرفت، كه او نسبت به آنان مهربان و رحيم است!».
همچنين در آيه 74 سوره انفال آمده است: «(وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِى سَبِيلِ اللهِ وَالَّذِينَ آوَوا وَّنَصَرُوا أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ); و آن ها كه ايمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد كردند، و آن ها كه پناه دادند و يارى نمودند، آنان مؤمنان حقيقى اند; براى آن ها، آمرزش (و رحمت خدا) و روزى شايسته اى است».
در احاديث اسلامى كه از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم السلام) رسيده نيز فضايل فراوانى براى طائفه انصار ذكر شده است. ازجمله در حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم كه فرمود: «إِنِّى تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْن» تا آن جا كه فرمود: «أَلا إِنَّ أَهْلَ بَيْتِى عَيْنِيَ الَّتِي آوِى إِلَيْهَا أَلا وَإِنَّ الاَْنْصَارَ تُرْسِي فَاعْفُوا عَنْ مُسِيئِهِمْ وَأَعِينُوا مُحْسِنَهُمْ; من از ميان شما مى روم و دو چيز گران مايه در ميان شما مى گذارم... آگاه باشيد كه اهل بيت من به منزله چشمان من اند كه به آن ها اعتماد مى كنم و انصار، سپر من (دربرابر دشمنان) هستند. خطاكار آن ها را ببخشيد و نيكوكار ايشان را يارى كنيد».[1]
در حديث ديگرى از امام باقر(عليه السلام) مى خوانيم: «وَ مَا سُلَّتِ السُّيُوفُ وَلا أُقِيمَتِ الصُّفُوفُ فِى صَلاة وَلا زُحُوف وَلا جُهِرَ بِأَذَان وَلا أَنْزَلَ اللَّهُ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا حَتَّى أَسْلَمَ أَبْنَاءُ الْقَيْلَةِ الاَْوْسُ وَالْخَزْرَجُ; شمشيرها كشيده نشد و صفوف (پرجمعيت) در نماز و ميدان جنگ برپا نگشت و اذان آشكارا گفته نشد و خطاب به «يا ايها الذين آمنوا» از سوى خداوند نازل نگرديد تا زمانى كه فرزندان قيله[2] يعنى اوس و خزرج (طائفه انصار) اسلام را پذيرفتند (و آن را يارى كردند)».[3]
در كامل ابن اثير حديث مشروحى كه حاكى از فضيلت بزرگ انصار است از ابو سعيد خدرى نقل شده كه خلاصه اش چنين است: هنگامى كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) غنائم جنگ حنين را به قريش و قبايل عرب داد و به انصار چيزى عطا نفرمود انصار ناراحت شدند و گفتند: گويا پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به قوم و قبيله خود رسيده و ما را فراموش كرده است. سعد بن عباده كه بزرگ انصار بود اين مطلب را به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) رسانيد. پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: جمعيت انصار را نزد من حاضر كن. آن ها نزد حضرت حاضر شدند. پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن ها را مؤاخذه كرد و فرمود: اين چه حرفى است كه پشت سر من زديد؟ مگر هنگامى كه به سوى شما آمدم گمراه نبوديد؟ خداوند شما را به وسيله من هدايت كرد، فقير بوديد بى نياز كرد، با هم دشمن بوديد شما را با هم متحد نمود. آيا چنين نيست؟ همه عرض كردند: آرى، به خدا سوگند همين گونه است. فرمود: چرا به من پاسخ نمى گوييد؟ عرض كردند: چه پاسخى بدهيم؟ فرمود: شما هم مى توانيد بگوييد: ديگران تو را تكذيب كردند ما تصديق كرديم، دست از يارى ات برداشتند ما يارى ات كرديم تو را ترك كردند ما به تو پناه داديم. با اين حال آيا راضى نيستيد مردم (اشاره به قريش و قبايل عرب است) گوسفند و شتر ببرند اما شما همراه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به خانه هايتان بازگرديد؟ سپس اين جمله را فرمود: قسم به كسى كه جان من به دست اوست اگر من از مهاجرين نبودم دوست داشتم از انصار باشم، اگر همه مردم مسيرى را انتخاب كنند و انصار مسير ديگرى را، من به مسير انصار خواهم رفت: «اللهمّ ارحَمِ الأنصارَ وأبناءَ الأنصارِ و أبناء أبناء الأنصارِ; خداوندا! انصار و فرزندان و فرزندان فرزندان آن ها را مشمول رحمت قرار ده. اين جا بود كه انصار به گريه افتادند و آنقدر اشك ريختند كه محاسنشان از اشك چشمشان تر شد و عرضه داشتند: همه ما راضى شديم كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در سهم ما باشد».[4]
امام سجاد(عليه السلام) در دعاى چهارم صحيفه سجاديه توصيف بسيار بليغ و جالبى درباره انصار و فضايل آن ها فرموده است.
ولى روشن است كه منظور از انصار در اين آيات و روايات، افراد ثابت الايمان و خالص و مخلص هستند نه گروهى از منافقين كه خود را در صف آن ها جاى داده بودند و يا آن ها كه بعد از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) بر عهد خود با خدا و رسولش باقى نماندند.[5]
*****
پی نوشت:
[1]. بحارالانوار، ج 22، ص 311، ح 14.
[2]. «قيله» اسم مادر طائفه اوس و خزرج مى باشد. (بحارالانوار، ج 19، ص 125).
[3]. بحارالانوار، ج 22، ص 312، ح 17.
[4]. كامل ابن اثير، ج 2، ص 271; تاريخ طبرى، حوادث سال هشتم.
[5]. سند گفتار حكيمانه: تنها موردى كه مرحوم خطيب در مصادر اضافه بر نهج البلاغه ذكر مى كند اين است كه زمخشرى در ربيع الابرار آن را با تفاوتى ذكر كرده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 315)

منبع : موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]

مطالب مشابه