باکو و قره باغ در عهدنامه گلستان

در 24 اکتبر 1813 ميلادي در قريه گلستان در کرانه رودخانه زيوه، ميرزا ابوالحسن خان شيرازي (ايلچي) که خواهرزاده و داماد حاج ميرزا ابراهيم کلانتر (وزير مقتدر دوره زند و قاجار که توسط فتحعليشاه به قتل رسيد) بود، با نيکلاي راديشچف فرمانده نيروهاي روسي در قفقاز معاهده اي را امضا کردند که "گلستان" نام گرفت.

 

طبق اين معاهده مناطق قره باغ ، دربند ، شکي ، باکو ، قوبا ، شيروان ، داغستان ، گرجستان و هر نقطه از ولايت تالش که در کنترل ارتش روسيه بود، از ايران جدا و به حکومت تزاري منضم گشت؛ همچنين هيچ دولتي جز روسيه ديگر حق نداشت در درياي خزر کشتيراني کند.

 

در مقابل نماينده تزار الکساندر اول تنها پذيرفت هرگاه عباس ميرزاي وليعهد نياز به مساعدت داشته باشد دولت متبوعش مضايقه ننمايد و همچنين اگر بين شاهزادگان ايراني بر سر قدرت کشمکشي درگيرد، امپراطوري روسيه در نزاع ايشان بي طرف بماند.

 

ريشه طمع روسها نسبت به خاک ايران به تنگناي استراتژيک آنها در عرصه دريايي باز مي گشت. روسها در فصول سرد که اقيانوس منجمد شمالي و درياهاي اطراف آن چون بالتيک يخ مي زد، نمي توانستند تجارت دريايي مستقل داشته باشند.

 

 تنها دسترسي دولت تزاري به آبهاي گرم از قِبَل درياي سياه بود که آنهم صرفا از طريق تنگه هاي بُسفر و داردانل به مديترانه متصل مي شد و اين 2 آبراه باريک نيز در کنترل کامل امپراطوري عثماني بودند و هرگاه اين دولت ميل مي کرد اين قابليت را داشت تا مسير روسها را به آبهاي آزاد مسدود کند و بنابراين نميشد در دراز مدت بدان ها اتکا کرد.

 

درنتيجه پادشاهان تزاري همواره آرزوي رسيدن به آبهاي گرم خليج فارس را داشتند، چون معتقد بودند اين شاخاب در دسترس ترين دريا براي آنهاست. 

 

به همين علت و برخي علل ديگر ، در دوره هاي مختلف با تحريک گرجيان مسيحي که مانند خودشان مذهب ارتودکس داشتند، تکاپوهايي براي نيل به اين مقصود بروز دادند اما هر بار توسط پادشاهان ايراني چون شاه تهماسب و شاه عباس اول ، نادر شاه و آقا محمدخان قاجار ناکام ماندند.

 

به خصوص در واقعه کشتار وحشيانه مردم تفليس توسط آقامحمدخان قاجار، گرجيان و برخي مناطق مسيحي نشين قفقاز، چنان کينه اي از حکومت قاجار به دل گرفتند که آثار آن بعدها روشن شد.

 

با مرگ آراکلي خان حاکم سرکش گرجستان که توسط بنيانگذار سلسله قاجاريه رام شد، پسرش گرگين خان به حکومت رسيد و بلافاصله اطاعت خود را نسبت به دولت ايران به اطلاع فتحعليشاه رسانيد .

 

اما روسها که با کشته شدن آقا محمدخان روحيه خود را بازيافته بودند، به گرجستان حمله و گرگين خان را به اسارت گرفتند و او را مجبور ساختند تا سند جدايي اين سرزمين از ايران و الحاق آن به روسيه را امضا نمايد و در نتيجه سلسله باگراتيون يا بغراتيان که از زمان دولت ساساني از طرف ايران بر گرجستان حاکميت داشت، براي هميشه از بين رفت.

 

تزار الکساندر اول که دولت وقت قاجار را ضعيف مي پنداشت پا را از اين هم فراتر نهاد و به دروغ ادعا کرد قره باغ و خانات گنجه (که حاکم وقت آن جواد خان قاجار بود) از گذشته تحت اطاعت گرجستان بوده اند و چون سرزمين يادشده به حکومت تزاري ملحق شده پس اين دو سرزمين مهم نيز بايد به خاک روسيه پيوست گردد.

 

شاه ايران که نمي توانست اين تعرضات را برتابد، بي درنگ به عباس ميرزاي وليعهد که در تبريز بود، فرمان تجهيز قشون داد و در نتيجه به جنگهايي حدودا 10 ساله بين دو دولت منتهي گرديد که علي رغم پيروزي هايي چون واقعه نبرد سلطان آباد، ايران درنهايت شکست را پذيرا شد.

 

علل شکست ايران از قواي روس به عوامل داخلي و خارجي تقسيم مي شود.

 

در داخل اگرچه بين علماء ، عوام ، تجار و حکومت نوعي انسجام وجود داشت لکن عقب ماندگي جدي ايران که بر اثر ساختار ايلياتي حاکم يعني دولت قاجار بر ايران تحميل شده بود ، مسبب برتري روسيه به لحاظ داشتن ادوات مدرن گرديد.

 

به عبارت ديگر عباس ميرزا و سپاه ايران از جنبه جسارت و شجاعت چيزي کم نداشتند اما به سبب بي کفايتي حکام، خرافات زدگي و مسلط بودن ساختار سنتي و قبيلگي بر تمام جوانب کشور، متوجه نبودند که اروپا به سمت پيشرفت و مدرنيزه شدن مي رود اما ايران از قافله جا مانده و اين عقب ماندگي تکنولوژيکي اثرش را در حين نبردها نشان داد.

 

علت ديگر بي اطلاعي قاجارها از اوضاع و احوال جهان بود. ايران از لحاظ ديپلماتيک در کشورهاي مهم دنيا سفارت خانه نداشت تا تحولات بين الملل را سريعا به سمع پايتخت نشينان برساند.

 

براي مثال ايران پس متوجه شدن از ناتواني در برابر سپاه روس از اوايل سال شروع نبردها در 1804 متوجه انگلستان شد تا از اين دولت کمک بگيرد. اما دولت بريتانيا که با روسيه پيمان اتحاد عليه ناپلئون داشت درخواست فتحعليشاه را نپذيرفت.

 

ايران ناچار شد به سراغ فرانسه برود؛ ناپلئون بناپارت پذيرفت و قراردادي با نام فينکنشتاين در 4 مي 1807 بين ايران و فرانسه براي پشتيباني آموزشي ، فني و نظامي اين دولت از قشون ايران، منعقد گرديد. ناپلئون در اين عهدنامه دفاعي ، گرجستان را ملک طلق ايران دانست و تعهد کرد در بازپس گيري آن فتحعليشاه را ياري دهد و ايضا در خصوص سپاه ايران از هرگونه کمک من جمله تجهيزات جنگي و آموزش لازم دريغ نکند.

 

در مقابل فتحعليشاه نيز طبق درخواست ناپلئون اتباع انگليس را از ايران اخراج، به اين امپراطوري اعلام جنگ نمود و تعهد کرد هرگاه فرانسه خواست به هندوستان حمله کند از خاک ايران مي تواند بگذرد.

 

در جهت اداي تعهدات فرانسه، ژنرال کلود ماتيو گاردان به ايران آمد و به آموزش و تجهيز نظاميان ايراني پرداخت ولي در اروپا ناپلئون بر الکساندر اول امپراطور روسيه پيروز شد و بينشان عهدنامه دوستي تيلسيت منعقد گشت. 

 

نتيجتا ايران در سخت ترين دورانش از سوي فرانسه تنها گذاشته شد و عمده توان ارتش روسيه از نبرد در غرب، به قفقاز آمد تا نبردها را در اين منطقه دنبال کند‌.

 

ايران که گمان نمي کرد ناپلئون به اين راحتي زير عهد و ميثاقش بزند، بلافاصله مجددا معطوف به انگليس شد و از اين دولت تقاضاي پشتيباني نمود. بريتانيا نيز بي درنگ "سرهارفورد جونز" نماينده خود در بغداد را به عنوان وزير مختار به ايران گسيل داشت و عهدنامه مُجمَل را در 1809 با ايران امضا کرد.

 

پس از مدتي براي تکميل عهدنامه فوق الذکر پيمان مُفصَل را نيز 1812 با دولت قاجار منعقد ساخت. در نتيجه قراردهاي مجمل و مفصل فتحعليشاه کاملا به پشت گرمي انگليس اميدوار شد ولي در ژوئن 1812 ناپلئون بار ديگر به روسيه حمله کرد و پادشاهي انگليس و حکومت تزاري مجددا دست دوستي بهم دادند و به تبع آن دوباره پشت ايران خالي شد.

 

عاقبت روسها با خيال راحت در آخرين نبرد در منطقه "اصلان دوز" سپاه عباس ميرزا را شکست دادند و معاهده گلستان با مشورت هاي سفير وقت انگليس  "سر گور اوزلي" به ايران تحميل شد.

 

سياست انگلستان در آن مقطع اين بود که هم روسيه را به عنوان دوست نگه دارد و نيز نگذارد خاک ايران به طور کامل به اشغال روسيه درآيد تا مسير تزارها جهت اشغال هندوستان که براي بريتانيا ارزش فراواني داشت، هموار نگردد.
 
سرانجام قاجارها در بين سالهاي 1804 تا 1813 چند بار از جانب فرانسه و انگليس بدعهدي ديدند و هرگاه منافع آن دولتها اقتضا مي کرد‌، به آساني تمام پيمان هاي خود را فراموش کرده و پشت ايران را خالي مي کردند و دولت قاجار نيز از تغييرات بين المللي و مقاوله نامه هاي بين قدرت هاي بزرگ زماني مطلع ميشد که خود سفراي آنها بدان اذعان مي داشتند.

 

در نهايت بايد گفت جنگ هاي ايران و روس، عقب ماندگي ايران از تحولات جهاني و تمدن نوين اروپايي را به عباس ميرزا نايب السلطنه گوشزد کرد و او نيز که شاهزاده اي ترقي خواه بود سعي کرد با انجام اصلاحاتي عقب ماندگي کشورش را جبران کند.
 

عليرضا تقوي نيا

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب مشابه

پیام های ناخودآگاه(مخفی)